ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مرغ دریایی - آسمان شهسوار
عسک از: ترانه
کامنتی از خانم شهرزاد:
.... ما نیز خسته میشویم و خسته شدن حق ماست.
این که خسته می شویم و از
نفس می افتیم و در زانویمان دردی حس می کنیم مساله ای نیست، مساله این است
که بتوانیم زیر ِ درختی، کنار جوی آبی،روی تخته سنگی بنشینیم و خستگی از
تن و روح بتکانیم.
خسته نشدن خلاف طبیعیت است هم چنان که خسته ماندن.
پس دیگر نمی گویم که «ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد»، می گویم: « ما هرگز خسته نخواهیم ماند»
کو ها را دریاب...
دشت ها،جنگل ها و دریاها را دریاب...
در حاشیه ی دشتی بنشین ، کناره ی کویری را بپیما،تن به دریا بسپار،ارتفاعی را زیر پا بیاور،
وظیفه ی من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم!
وظیفه ی من و تو ، اعتقاد ِ راسخ ِ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز بدون تردید ، قابل تغییر است و از نو ساختن....
نادر ابراهیمی
چه تنهایی دلپذیری. جداً حسودیم شد.
اصلن این آرامش نهایت نداره.
عجب آرامشی. عجب آسمون صافی. آفرین ترانه.
ترانه:
ممنون.
گوش نکن ! که دیگران چه می گویند حرکت کن ! بشکن حصارهای پوسیده ی؛ تو نمی توانی را !اوج بگیر برو بالا ؛ بالاتر ؛ بالاتر آنجا که عظیم ترین صخره ها ؛ نقطه می شوند .آنجا که دریا لکه یی آبی می شود . آموختن زیباست !بیاموز!عاشق شو !عاشق تفاوتی که شور و شعف می بخشد ! زندگیت را رنگ می زند . اگر مرغان دیگر عادت هایشان را مایه تفاخر دانستند غمگین نشو ! باید از راه های کم گذر عبور کنی تا خودت را دریابی تا حقیقت را در آغوش بگیری ! تفاوت زندگی تو با دیگران در همین است شکستن عادت !
ترانه:
دفه دیگه که دیدمش و امیدوارم ببینمش این کامنت قشنگ شما رو بهش میدم.
آفرین ترانه این عکس زیباست و این حس پرواز و امید که فرناز خیلی قشنگ ازش نوشته دوست داشتنی
مرغ دریایی همیشه حس خوبی به من داده شاید یکی از بیشترین سوژه هایی که همیشه دوست دارم ازش عکس بگیرم همین مرغ دریایی باشه
در کنار این دوست داشتن همیشه یک علامت سوال هم بوده و آن نگاهی است خیلی جاها در شعر و ادبیاتمان نسبت به این پرنده هست مرغ دریای شاملو، ابتهاج و ... در واقع نمادی هستند برای بیان نومیدی و تنهایی شاعر حتی این حس به شکلی دیگر در مرغ دریایی چخوف هم تکرار شده و در حالی که پرواز و آرامش و زیبایی اوج گرفتن این مرغ تداعی کننده حس خوبی است
http://s1.picofile.com/file/6275635810/DSC00226.jpg
ترانه:
وای چقدر این مرغ دریایی شما قشنگه. چطوری این قدر بهش نزدیک شدین؟ زوم کردین دوربینتونو؟
من جاناتان مرغ دریایی رو خوندم.
روزی پایین یک چنین عکسی بخشی از یکی از نوشته های نادر ابراهیمی را گذاشتم. آن روز فکر می کردم آن نوشته خیلی برای آن عکس مناسب است، یادم رفته بود تا امروز که پیام فرناز را خواندم. نوشتنش برایم حس خوبی دارد و شاید دوباره خواندنش هم برای خوانندگان اینجا:
.... ما نیز خسته میشویم و خسته شدن حق ماست.
این که خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانویمان دردی حس می کنیم مساله ای نیست، مساله این است که بتوانیم زیر ِ درختی، کنار جوی آبی،روی تخته سنگی بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم.
خسته نشدن خلاف طبیعیت است هم چنان که خسته ماندن.
پس دیگر نمی گویم که «ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد»، می گویم: « ما هرگز خسته نخواهیم ماند»
کو ها را دریاب...
دشت ها،جنگل ها و دریاها را دریاب...
در حاشیه ی دشتی بنشین ، کناره ی کویری را بپیما،تن به دریا بسپار،ارتفاعی را زیر پا بیاور،
وظیفه ی من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم!
وظیفه ی من و تو ، اعتقاد ِ راسخ ِ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز بدون تردید ، قابل تغییر است و از نو ساختن....
ترانه:
کامنتتونو بابا گذاشت زیر عسک.
ممنون. راستش من اصلن بهش نزدیک نشدم چون می ترسیدم بترسه و بره یه عسک از یه کم دورتر ازش انداختم و براش غذا ریختم خودش اومد نزدیک تر که غذا بخوره بعدم اون ژستو گرفت و خیلی مودب ایستاد تا عسکشو بگیرم جالب این که در تمام مدت به نظر میومد قشنگ می دونه دوربین به چه دردی می خوره
جوناتان کتاب خیلی قشنگیه منم خیلی دوستش دارم.
دو نکته ی مهم :
اول ـ من نگاه مرغ دریائی شهرزاد را از نگاه مرغ دریائی خودم عمیق تر می بینم . موافقید ؟
دوم ـ ای بابا دیگه شورش در اومد .. باز ما یه مرغ دریائی اینجا گذاشتیم . چه خبر شد . موافقید ؟
http://s1.picofile.com/file/6276474844/Sydney_006.jpghttp://s1.picofile.com/file/6276477862/Sydney_030.jpg
ترانه؟
این اصلن از طرفدارای قرمزته ست. پرسسسسسسسسپولیس. نوکش. پاهاش. ای خدا من چرا من تالا یه دونه مرغ دریایی از نزدیک ندیدم؟
در کودکی یکی از لذتهای زندگیم تماشای پرواز پرنده ها در آسمان آبی بود ... یاد آن روزها در من زنده شد
و آرزو داشتم پرنده باشم...
پرنده بزرگ البته. کوچولو خوب نیست. یک ریز مورد حمله واقع می شوید.
عقاب و شاهین و اینا خیلی خوبند.
به زندگی کوتاهشان هم فکر کرده بودم ولی به نظرم آنقدر همان زندگی کوتاه لذت داشت که باز هم می خواستم پرنده باشم. اصلن پرنده های بزرگ را دوست نداشتم به نظرم خشن بودند.
به نظرم خیلی آزاد و رها بودند.. و خودمو در قفس احساس می کردم... وسالهاست دراین قفسم.
اگر از دیدگاه پرواز کردن نگاه کنیم، پرنده های کوچک نمی توانند به اندازه یک عقاب اوج بگیرند. مدام هم باید بال بزنند. اینه که زود خسته میشوند و باید به زمین بنشینند.
عکس در اول ،خونه کمالی بالای حمام کمانگر نیست ؟
چرا قاطی شده؟ این کامنت مربوط به درها است ولی چون اینجا آمده من هم جواب را همین جا میدهم.
نخیر. اون کوچه رو نرفتم. ولی از توی خیابان که نگاه کردم خانه کمالی به چشمم نیامد. شاید خرابش کردهاند. بعید میدانم بهش توجه نکرده باشم.
درست یادم نیست، ولی فکر میکنم این خونه کارآگاهی در سرتپوله بود