من یکی از این خونه های باصفا برای خودم خریدم... باور نمیکنید؟! در آرامستان شهر خودمون... تو یک قضای سبز و باصفا زیر یک درخت آزاد... که شبها ستاره ها رو ببینم و بخوابم... زمستونها هم بارون و برف رو احساس کنم... شاید توجیهم از بن نادرست باشه اما برای خودم اینقدر قوی بود که برم بخرمش!
باور می کنم. کار خوبی کردید. ولی این حس الان شماست. و این حس تا چند ده سال دیگر به شما آرامش خواهد داد. دنیا را چه دیدی شاید آن تو خیلی هم خوب بود. البته اگر کرم ها و مورچه های خبیث بگذارند. بگذارید یک داستانی بگم. میگن خدا به آدم دست میده، پا میده، چشم، گوش، دهان، بینی، ریه، قلب، معده ......... بعد شرو میکنه اینا رو دونه دونه گرفتن. بعدش که همه ی اینا رو گرفت میگه حالا میل خودته می خوای بمون میخوای برو. اینه که من امیدوارم شما بعد از صد و بیست سال که رفتید، چشمانتان سالم باشد که از پشت کلی خاک و سیمان و بتن و برگهای درخت و ..... ستارگان را ببینید. هرچند اینجا هم مشکلی هست و آن این که آدم را به پهلو می خوابانند و فقط می شود دیواره گور را دید. باز اگر مثل مسیحیان (یا مسلمانان لبنان که این یکی برای من جای تعجب دارد که عین مسیحیان دفن می شوند) بود و طاق باز بودیم باز امیدواری بود که از درزی چیزی ..... بد مصصب آن جا هم که نمی شود چرخید و .......... ولی خب خیلی خوب کاری کردید. دور اندیشی چند ده ساله داشته اید. روز اول قبر صادق چوبک را خوانده اید؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عجب جایی آرام گرفته اند!
هرچند صفاش بیشتر برای زنده هاست. ینی اصلن برای زنده هاست.
شما چرا کفر میگویند ؟؟؟؟ یعنی مرده نمیفهمد که جای با صفا خوابیده یا بی صفا ؟؟؟؟
نخیر نمی فهمد. وقتی که زنده شد و رفت آن دنیا که دادگاهی شود می فهمد که مرده. تازه خیلی هم که به مرده رو بدهید کفن خودش راکثیف می کند.
من یکی از این خونه های باصفا برای خودم خریدم... باور نمیکنید؟! در آرامستان شهر خودمون... تو یک قضای سبز و باصفا زیر یک درخت آزاد... که شبها ستاره ها رو ببینم و بخوابم... زمستونها هم بارون و برف رو احساس کنم... شاید توجیهم از بن نادرست باشه اما برای خودم اینقدر قوی بود که برم بخرمش!
باور می کنم.

کار خوبی کردید. ولی این حس الان شماست. و این حس تا چند ده سال دیگر به شما آرامش خواهد داد. دنیا را چه دیدی شاید آن تو خیلی هم خوب بود. البته اگر کرم ها و مورچه های خبیث بگذارند.
بگذارید یک داستانی بگم.
میگن خدا به آدم دست میده، پا میده، چشم، گوش، دهان، بینی، ریه، قلب، معده ......... بعد شرو میکنه اینا رو دونه دونه گرفتن. بعدش که همه ی اینا رو گرفت میگه حالا میل خودته می خوای بمون میخوای برو.
اینه که من امیدوارم شما بعد از صد و بیست سال که رفتید، چشمانتان سالم باشد که از پشت کلی خاک و سیمان و بتن و برگهای درخت و ..... ستارگان را ببینید. هرچند اینجا هم مشکلی هست و آن این که آدم را به پهلو می خوابانند و فقط می شود دیواره گور را دید. باز اگر مثل مسیحیان (یا مسلمانان لبنان که این یکی برای من جای تعجب دارد که عین مسیحیان دفن می شوند) بود و طاق باز بودیم باز امیدواری بود که از درزی چیزی ..... بد مصصب آن جا هم که نمی شود چرخید و ..........
ولی خب خیلی خوب کاری کردید. دور اندیشی چند ده ساله داشته اید.
روز اول قبر صادق چوبک را خوانده اید؟