عسک اولی در سکانس آخر فیلم قیصر بود. ساخته ی مسعود کیمیایی. که قیصر زخمی به داخل آن پناه برد و روی یک صندلی نشست و به پشتی آن تکیه کرد و از شیشه بیرون را تماشا می کرد. و همین که فهمید پیدایش کرده اند یکی از شیرین ترین لبخند های عمرش را به عنوان یادگاری تحویل تماشاچیان داد. منظورم بهروز وٍثوقی است.
نام فیلم عسک دوم را باید به خاطر بیاورم. ولی عسک سوم. این نما در فیلم پیانیست ساخته ی رومن پولانسکی بود. درون این قطار، مملو از یهودیانی است که دارند به داخائو منتقل می شوند.
و عسک چهارم همان قطاری است که در فیلم ژنرال با بازی باستر کیتون آن را دیدیم. البته در این عسک باستر هنوز روی آن سکو در سمت چچپ ننشسته. این یکی از مشهورترین نماهای دوران بازیگری باستر کیتون است. و فیلم ژنرال بهترین فیلم این بازیگر. نمایی دیگر از این فیلم را پیدا کردم که باستر در جلوی قطار است. http://www.imdb.com/media/rm4089283840/tt0017925
از اینکه اینهمه به من تقلب رساندید و من نه تنها نمره قبولی که نمره 18 می گیرم از شما یک عالمه حتی بیشتر .. شاید دو عالمه ممنونم .
اما بین خودمان باشد وقتی عسک آن لینک را دیدم تصمیم گرفتم عسکم را از اینجا دیلیت کنم یا حتی خودم را کلا دیلیت کنم . عجب عسکی وای ..........
فیلم چهارم با کمک ترانه به یادم آمد. I am Not There http://www.imdb.com/title/tt0368794/ با بازی کیت بلانشت در نقش باب دیلن. عسک خودتان را دیلیت نکنید. وختی عسکی مرا به یاد جنرال و باستر می اندازه اصلن نباید دیلیت شود. مرا د رنظر نگیرید. من فول آو ریل وی هستم. من اصلن خیلی در گذشته زندگی می کنم. و همیشه بابت این در گذشته زندگی کردن مورد شماتت و سرزنش و ....... همه ی آنجه که از آن نه بدتر باشد قرار می گیرم. من فردای یک روزی، بعد از دیدن یک ریل وی و این که دیدم آن ها به هم میرسند، نزد معلم هندسه ی خودمان در همان شهری که کمی کمتر از هزار سال پیش در آن جا درس می خواندم، یعنی دبیرستان خواجه نصیر مراغه، به معلم خودمان گفتم که: آقا اجازه؟ گفت بگو. یعنی همین جوری نگفت. یه جوری به زبان آذری گفت بگو که یادم نیست. شاید گفت: دنن اوغول. یعنی بگو پسر. عرض کردم که: آقا جازه؟ ما دیروز توی ایستگاه راه آهن دو تا ریل موازی دیدیم که خیلی خیلی دورتر از جایی که ما ایستاده بودیم این دو خط به هم رسیدند. ما می دانیم که دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند. ولی این دو خط اگر موازی هستند چرا به هم رسیدند. شلیک خنده های یاران دبستانی -البته بگذیم که کلی از آن ها از خود من احمق تر بودند.- و خنده ی مسخره معلم به ما -ینی من- حالی کرد که در یک جای این مساله ما -یعنی من- اشتباه کرده ام. یا کرده ایم. و همیشه در هنگام دیدن ریل های موازی که به هم میرسند یاد حافظ می افتم که گفت: این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت ................. خسته شدم پسر بیا این بلن گونه بردار...............
خیلی ممنونم از شما و همینطور از ترانه . در مورد این خطوط موازی و غیره هم کاملا حق با شماست و مدرکش هم در آمینوس و همین سری فعلی من است .. لطفا آنرا دنبال کنید .
آمدم ذوق کنم. حرف بزنم. ابراز وجودی کنم. دیدم آقای محسن همه ی گفتنی ها را گفتند. رویم کم شد خوب پس من میروم...
+قطار منو یاد یه جاده بی انتها میندازه توی شب به سوی ناکجا آباد... ++ جای یک لینک سبز، در سمت راست وبلاگ خیلی خالی ست! شما هم دقت کرده اید؟
یک - کی با هم بریم ناکجا آباد ؟ دو - من به مشکل بزرگ !!! لینک سبز دقت کرده بودم . سه - خودم بدون اجازه رئیس دست به کار می شوم فقط قول بده اگر مرا اخراج کرد تو استخدامم کنی
نفرمایید بانو سپاس بابت لینک. قول میدهم آقای رئیس بابت اینکار خیر به شما ترفیع هم بدهد. مگر نه آقای رئیس؟
از نظر بنده اگر می فرمایید که رییس این وبلاق وزین هستم، باید عرض کنم که خانم فرناز خودشان اول و آخر ِ صاحب این وبلاق وزین هستند. باقی کامنت به عهده ی خود خانم فرناز است.
در آمینوس هم این روزها فیلمی شبیه این نشون میده
وای چه عالی ! اسم سینما آمینوس رو نشنیده بودم اما مطمئنم خیلی ماه باید باشه
عسک اولی در سکانس آخر فیلم قیصر بود. ساخته ی مسعود کیمیایی. که قیصر زخمی به داخل آن پناه برد و روی یک صندلی نشست و به پشتی آن تکیه کرد و از شیشه بیرون را تماشا می کرد. و همین که فهمید پیدایش کرده اند یکی از شیرین ترین لبخند های عمرش را به عنوان یادگاری تحویل تماشاچیان داد. منظورم بهروز وٍثوقی است.
نام فیلم عسک دوم را باید به خاطر بیاورم. ولی عسک سوم.
این نما در فیلم پیانیست ساخته ی رومن پولانسکی بود. درون این قطار، مملو از یهودیانی است که دارند به داخائو منتقل می شوند.
و عسک چهارم همان قطاری است که در فیلم ژنرال با بازی باستر کیتون آن را دیدیم. البته در این عسک باستر هنوز روی آن سکو در سمت چچپ ننشسته.
این یکی از مشهورترین نماهای دوران بازیگری باستر کیتون است. و فیلم ژنرال بهترین فیلم این بازیگر.
نمایی دیگر از این فیلم را پیدا کردم که باستر در جلوی قطار است.
http://www.imdb.com/media/rm4089283840/tt0017925
از اینکه اینهمه به من تقلب رساندید و من نه تنها نمره قبولی که نمره 18 می گیرم از شما یک عالمه حتی بیشتر .. شاید دو عالمه ممنونم .
اما بین خودمان باشد وقتی عسک آن لینک را دیدم تصمیم گرفتم عسکم را از اینجا دیلیت کنم یا حتی خودم را کلا دیلیت کنم . عجب عسکی وای ..........
فیلم چهارم با کمک ترانه به یادم آمد.

I am Not There
http://www.imdb.com/title/tt0368794/
با بازی کیت بلانشت در نقش باب دیلن.
عسک خودتان را دیلیت نکنید. وختی عسکی مرا به یاد جنرال و باستر می اندازه اصلن نباید دیلیت شود.
مرا د رنظر نگیرید. من فول آو ریل وی هستم.
من اصلن خیلی در گذشته زندگی می کنم. و همیشه بابت این در گذشته زندگی کردن مورد شماتت و سرزنش و ....... همه ی آنجه که از آن نه بدتر باشد قرار می گیرم.
من فردای یک روزی، بعد از دیدن یک ریل وی و این که دیدم آن ها به هم میرسند، نزد معلم هندسه ی خودمان در همان شهری که کمی کمتر از هزار سال پیش در آن جا درس می خواندم، یعنی دبیرستان خواجه نصیر مراغه، به معلم خودمان گفتم که:
آقا اجازه؟
گفت بگو. یعنی همین جوری نگفت. یه جوری به زبان آذری گفت بگو که یادم نیست. شاید گفت: دنن اوغول. یعنی بگو پسر.
عرض کردم که: آقا جازه؟ ما دیروز توی ایستگاه راه آهن دو تا ریل موازی دیدیم که خیلی خیلی دورتر از جایی که ما ایستاده بودیم این دو خط به هم رسیدند. ما می دانیم که دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند. ولی این دو خط اگر موازی هستند چرا به هم رسیدند.
شلیک خنده های یاران دبستانی -البته بگذیم که کلی از آن ها از خود من احمق تر بودند.- و خنده ی مسخره معلم به ما -ینی من- حالی کرد که در یک جای این مساله ما -یعنی من- اشتباه کرده ام. یا کرده ایم.
و همیشه در هنگام دیدن ریل های موازی که به هم میرسند یاد حافظ می افتم که گفت:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
.................
خسته شدم پسر
بیا این بلن گونه بردار...............
خیلی ممنونم از شما و همینطور از ترانه .
در مورد این خطوط موازی و غیره هم کاملا حق با شماست و مدرکش هم در آمینوس و همین سری فعلی من است .. لطفا آنرا دنبال کنید .
سلام بانو
خوب پس من میروم...

آمدم ذوق کنم. حرف بزنم. ابراز وجودی کنم. دیدم آقای محسن همه ی گفتنی ها را گفتند. رویم کم شد
+قطار منو یاد یه جاده بی انتها میندازه توی شب به سوی ناکجا آباد...
++ جای یک لینک سبز، در سمت راست وبلاگ خیلی خالی ست! شما هم دقت کرده اید؟
یک - کی با هم بریم ناکجا آباد ؟
دو - من به مشکل بزرگ !!! لینک سبز دقت کرده بودم .
سه - خودم بدون اجازه رئیس دست به کار می شوم فقط قول بده اگر مرا اخراج کرد تو استخدامم کنی
نفرمایید بانو
سپاس بابت لینک. قول میدهم آقای رئیس بابت اینکار خیر به شما ترفیع هم بدهد. مگر نه آقای رئیس؟
از نظر بنده اگر می فرمایید که رییس این وبلاق وزین هستم، باید عرض کنم که خانم فرناز خودشان اول و آخر ِ صاحب این وبلاق وزین هستند.


باقی کامنت به عهده ی خود خانم فرناز است.
----------------------------------------------------------------------------------