ومن این دستهای مهربان با این همه النگو را دوست دارم :) چقدر شبیه باگلی سگ کوچولوی پونه هست :) http://fershteh.aminus3.com/image/2011-01-30.html البته اونی که توی بغلش هست
من میمیرم برای کله پاچه! هیچ دست مهربانی هم صبح ها دست مرا نمیگیرد ببرد کله پاچه ای :((((
سلام عسلی جان ! اونقدر اینجا سوت و کور بود نبودی . چه خوب که آمدی . منم میمیرم برای کله پاچه . بیا یه روز دست مهربون هم بشیم و بریم بخوریم پانی رو هم نبریم !
این سر تکان دادن و این فحش ها ینی امیدی به او نیست؟ این بار هم شانسی و گذاری بود و ....... رفت "سی خوش."؟*
*به زبان لری ینی سوی خودش. ینی راهش را کج کرد و رفت.
حکمند ( به وزن حتمن ! ) همینطوره . این یه بار هم چون دست من کله پاچه ای بود اون دوربین جان رو برداشته بود ! ضمنا قول میدم این فحش نیست . این منم ! دست خودم نیست ذاتم اینجوریه
وایییییییییییییییی بانوووووووووووووووووووووووو این دست شماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه حس خوب آشنایی ... دلم می خواد خودتون رو هم زودتر ببینم. ینی می شه؟ بانو کاش شما بیاید شیراز. آخه کله پاچه های شیراز حرف ندارن. اونوقت این دستای مهربون مال من میشه :) اونوقت پانی حسادت می کنه. اونوقت شیطان ِ درون ِ من به پانی لبخند میزنه
ای خبیث ! من به محض اینکه بتونم میام شیراز جون عزیز حتی اگه کله پاچه هاش خوشمزه نبود می اومدم .
توی دل منم یه عالمه سوت و کور بود. آمدم اینجا و آنجا و آن یکی جا و آن یکی جاها و دلم خیلی خیلی خیلی باز شد و الان دارند تویش دُهُل می زنند. البته نه آن دهلی که زیر باران است و صدایش تالاپ و تولوپ میشود. یک دهل آفتابی ...
خب فحش نیست. غره ینی؟ اگه آره؟ من یک پستی می خوام توی بعد از بیست و سه بزارم به اسم غر. ولی اون غر شما نیستی. ینی هیچ کس نیست و همه هستند. ایضن خودم. چی گفتم!!
سگ بسیار زیبایی است، ولی اصولا من درمیان حیوانات رابطهام با پرندگان (چه بپر و چه نپر) بهتر است. چند روز پیش دوستی از بابل دو فقره مرغ به حیاط خانهام هدیه کرد. من هم هاج و واج مانده که با آنها چه بکنم. عجالتاً همان روز ورودشان دست به کار شده و خانهای ویلایی یک خوابه برایشان درست کردم که شب را در غربت بیسرپناه نمانند. این هم عکس پرسنلی دو عدد مرغ در خانهی اهدایی من. حالا راهنماییم کنید با خرابکاری روزانهی آنها در حیاط چه کار کنم؟ هر پیشنهادی به جز حکم اعدام مورد بررسی قرار میگیرد.
http://s1.picofile.com/file/7553197311/Hen.jpg
این منم وقتی که عکس مرغ های بابلی شمارا در خانه ی ویلایی دیدم . به این نتیجه رسیدم که کف حیاط را با مایع ظرفشویی و اسکاچ برایت سابیده اید !! خلاصه من هیچ پیشنهادی برای شما ندارم امااز مرغ جان های بابلی خواهش می کنم که سعی کنند نظافت را رعایت فرمایند .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوش جونش... چه اسم خوبی گزینش کردی... زندگی... زندگی... زندگی...
دوباره اومدم و نگاهش کردم این خوشگل ِ نازو... دوست دارم منم بهش غذا بدم بخوره... کله ی صبح بوده؟ کله پاچه می خوره
نخیر کله ی ظهر بوده ! بقیه کله صبح خورده بودن !!!
ورود آریا را با این عسک به این درگاه تبریک می گویم.
ومن این دستهای مهربان با این همه النگو را دوست دارم
:)
چقدر شبیه باگلی سگ کوچولوی پونه هست
:)
http://fershteh.aminus3.com/image/2011-01-30.html
البته اونی که توی بغلش هست
مرسی و مرسی از لینک . میرم تماشا !
درووووووووووووووووووووووووود
من هم حضورتون رو در عسکستان تبریک میگم :)
من میمیرم برای کله پاچه! هیچ دست مهربانی هم صبح ها دست مرا نمیگیرد ببرد کله پاچه ای :((((
سلام عسلی جان ! اونقدر اینجا سوت و کور بود نبودی . چه خوب که آمدی .
منم میمیرم برای کله پاچه . بیا یه روز دست مهربون هم بشیم و بریم بخوریم پانی رو هم نبریم !
این سر تکان دادن و این فحش ها ینی امیدی به او نیست؟
این بار هم شانسی و گذاری بود و ....... رفت "سی خوش."؟*
*به زبان لری ینی سوی خودش. ینی راهش را کج کرد و رفت.
حکمند ( به وزن حتمن ! ) همینطوره . این یه بار هم چون دست من کله پاچه ای بود اون دوربین جان رو برداشته بود !
ضمنا قول میدم این فحش نیست . این منم ! دست خودم نیست ذاتم اینجوریه
پسر کو ندارد نشان از مادر...
خوشحالم که یک خانم شاهنامه شناس طرفدار زنان اینجا داریم . خوش آمدی عزیزم !!!
وایییییییییییییییی بانوووووووووووووووووووووووو


این دست شماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه حس خوب آشنایی ... دلم می خواد خودتون رو هم زودتر ببینم. ینی می شه؟ بانو کاش شما بیاید شیراز. آخه کله پاچه های شیراز حرف ندارن. اونوقت این دستای مهربون مال من میشه :) اونوقت پانی حسادت می کنه. اونوقت شیطان ِ درون ِ من به پانی لبخند میزنه
ای خبیث !
من به محض اینکه بتونم میام شیراز جون عزیز حتی اگه کله پاچه هاش خوشمزه نبود می اومدم .
توی دل منم یه عالمه سوت و کور بود. آمدم اینجا و آنجا و آن یکی جا و آن یکی جاها و دلم خیلی خیلی خیلی باز شد و الان دارند تویش دُهُل می زنند. البته نه آن دهلی که زیر باران است و صدایش تالاپ و تولوپ میشود. یک دهل آفتابی ...
دیدم صدا میاد نگو اون بوده !
خب فحش نیست. غره ینی؟
اگه آره؟ من یک پستی می خوام توی بعد از بیست و سه بزارم به اسم غر. ولی اون غر شما نیستی. ینی هیچ کس نیست و همه هستند. ایضن خودم.
چی گفتم!!
چه خوب . خوشحالم .
راستی شما بانی را پیتی تاخت زدید؟ یا بالعسک؟
یک چیز دیگه. روزی در روستایی در کردستان سگی را دیدم که نامش .... بود. اصلن یک نام مردانه ی معمولی.
نه تاخت نزدیم . پانی عزیز دردانه ی یک دوست عزیز است . سالها قدمت !!! دارد . پیتی جان عزیز من تازه وارد است
از آشنایی با شما خانوادۀ بزرگ و هنرمند بسیار خوشبختم
سگ بسیار زیبایی است، ولی اصولا من درمیان حیوانات رابطهام با پرندگان (چه بپر و چه نپر) بهتر است. چند روز پیش دوستی از بابل دو فقره مرغ به حیاط خانهام هدیه کرد. من هم هاج و واج مانده که با آنها چه بکنم. عجالتاً همان روز ورودشان دست به کار شده و خانهای ویلایی یک خوابه برایشان درست کردم که شب را در غربت بیسرپناه نمانند. این هم عکس پرسنلی دو عدد مرغ در خانهی اهدایی من. حالا راهنماییم کنید با خرابکاری روزانهی آنها در حیاط چه کار کنم؟ هر پیشنهادی به جز حکم اعدام مورد بررسی قرار میگیرد.
http://s1.picofile.com/file/7553197311/Hen.jpg
این منم وقتی که عکس مرغ های بابلی شمارا در خانه ی ویلایی دیدم .
به این نتیجه رسیدم که کف حیاط را با مایع ظرفشویی و اسکاچ برایت سابیده اید !! خلاصه من هیچ پیشنهادی برای شما ندارم امااز مرغ جان های بابلی
خواهش می کنم که سعی کنند نظافت را رعایت فرمایند .