X
تبلیغات
دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390

اولین سنگ*

نوشته شده توسط محسن مهدی بهشت در ساعت 18:48


روسپی بی نوایی را سنگسار می خواستند کرد. عیسا مسیح بگذشت و بگفت:

اولین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد.

خلق، سنگ ها بر زمین انداخته و سرافکنده، دور شدند.


زادروز عیسا مسیح بر کسانی که این "اولین سنگ" را باور دارند مبارک باد.

عسک از: خودم

*

این "اولین سنگ" تنها چیز زیبایی است که من در این روزها یک لحظه از ذهنم دور نمی شود.

نظرات (16)
دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط فرناز در ساعت 21:50
من هم این داستان را خیلی دوست دارم و بارها و بسیار به آن فکر کرده ام و همیشه هم هر جا صحبتی از سنگساری بوده من به این اولین سنگ فکر کرده ام .

اما در این روزها و هرسال در همین روزها بسیار به مریم فکر می کنم .. بیش از عیسی مسیح . به نظرم مریم زن جالب و باهوشی بوده .

کریسمس مبارک .
پاسخ:
من هم مریم را بیش از عیسا دوست دارم.
میدانید که این زن همان مریم مجدلیه بود و از همان جا وارد خانواده ی عیسا مسیح شد و حتا در زیر چوبه ی دار عیسا بود.
یک فیلم و کتاب منحرفی هم بود به نام آخرین وسوسه ی مسیح .........
لا اله الا الله....
دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط قلی در ساعت 22:19
داشتم از اینجا رد می شدم پام خورد به کاج مطبق و خوردم زمین خوب شد پام نخورد به درخت کریسمس که حیف بود اگه سیمش کشیده میشد و چراغهاش خاموش میشد .

من هم مثل خانم فرناز کریسمس رو خیلی دوست دارم !
پاسخ:
از ملاحظه ی درخت ایکس مس ما ممنونیم و ممنون از شما آقای قلی. چه وبلاق خوبی دارید. لینکش را باید بگذاریم توی جعبه ی لینک هایمان تا روزانه به شما سر بزنیم.
دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط دل آرا در ساعت 22:54
می شه منم یه لنگه جوراب قرمز بیارم دم شومینه تون آویزون کنم؟ بعد با محتویات تحویل بگیرم؟!
کلاً ید طولایی در ابراز احساسات نسبت به این مراسم دارم. میگین نه، از بابام بپرسین!
پاسخ:
ما شما را بیشتر از بابای گرامی شما قبول داریم. خودمان برایتان یک لنگه جوراب آویزان کردیم.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط پروانه در ساعت 09:25
از طرف من به خانم هاسمیک تبریک بگید!
پاسخ:
ممنون. ولی هاسمیک ارتودکسه. کریسمس رو جشن نمی گیره. میلاد مسیح به روایت او یک هفته بعد از ژانویه است. کریسمس این روزها در واقع زادروز مسیح به روایت کاتولیک هاست.
آن ها هم چیزی مانند هفته ی وحدت ما دارند. حالا اینجا وحدت هست و اونجا نیست.

البته می دونید که روایات زادروز مسیح با میترا یکیه. و مسیحیت ادامه ی میتراییسمه.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط رشاد در ساعت 10:14
من هر بار که این داستان را شنیده‌ام با خود فکر کرده‌ام اگر چنین چیزی در جامعه‌ای اسلامی با کسانی چون روحانیون ما روی می‌داد کسی سرافکنده می‌شد و راه خود را می‌کشید برود؟
پاسخ:
اول گوینده را سنگسار می کردند و بعد طرف را.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط رشاد در ساعت 10:17
از شخصیت‌های محبوب من در تاریخ مسحیت مریم مجدلیه است. مظلوم‌تر از همه می‌دانمش.
پاسخ:
همان به که تو نیز سنگسار شوی.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط پروانه در ساعت 10:54
پس بر خلاف اون پرتره های با چشای مظلوم چسبیده به بالای کاسه ی چشمشون و هاله ی نور دور سرشون اینها هم بدتر از شیعه سنی ها با هم جنگ دارند!
وای به روزی که همه شون بیفتند به جون هم
جنگ های صلیبی!
اون ایمیل فورواردی کلیسا زا جمجه سر ها رودیدید؟ میخواد جمجمه سر مسلمونا باشه یا نباشه نشانه ی چیست؟

شنیدید گروه هایی تو مسیحیت این حمله امریکا به این منطقه رو دنباله جنگ های صلیبی می دونند و به عبارتی میگن این مسلمونها رو بالاخره ما مسیحی ها هستیم که به دادشون رسیدیم!
پاسخ:
اصلن هر جنگ و جدالی محکومه.
یکی به سعدی گفت: توی خبابون دانشمندی با جاهلی دعواش شده بود. سعدی گفت: اون دانشمند نبوده. اگر دانشمند بود کارش با جاهل به این جا نمی کشید.
به قول یکی، هر جنگ و جدالی حتا در بهترین شکلش که جنگ رهایی بخش باشهُ، بازم شکل بسیار خشنی برای حل یک مشکل بین دو تفکره.
اشکال مذهبی اش که بماند.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط رشاد در ساعت 12:45
تو که مرا هم محکوم به سنگسار کردی، خودت اولین سنگ را می‌اندازی؟

سرکار خانم پروانه، ایدئولوژی مذهبی بدون جنگ و تفرقه و نفاق که نمی‌شود. اساس کارشان بر دعواست و اسلام و مسیحیت نمی‌شناسد. اگر می‌بینید در میان ادیان بودایی‎ها کمتر از این مسائل دارند به این دلیل است که بیشتر یک مکتب اجتماعی است تا یک ایدئولوژی مذهبی. بقیه پر از دسته‌بندی و جنگ و جدالند.
پاسخ:
من اولین سنگ را نمی اندازم. من حکم اسلام جاری کردم.
اجرا با من نیست که حالا بیایم بگویم اولین سنگ را پرتاب می کنم یا نه. ولی من اولین سنگ را پرتاب نمی کنم چون خودم دل در گرو عشق مریم مجدلیه دارم. به ویژه در فیلم آخرین وسوسه ی مسیح. چگونه بیایم و اولین سنگ را پرتاب کنم؟

باقی با خانم پروانه.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط دل آرا در ساعت 14:03
جریان این سنگه منو یاد داستانی می اندازه که عطار توی تذکره الاولیا می گه که وقتی داشتن حلاج رو سنگسار می کردن "شبلی به موافقت گلی انداخت." حلاج گفت آه. گفتند این همه سنگ انداختند. تو از گلی آه می کشی؟ گفت از آن دردم می آید که او می داند و می اندازد.
زیاد به هم مربوط نیست ولی من همیشه این دو تا جریان رو با هم به یاد می آرم.

* اعتراف می کنم بدون تذکره الاولیا نقل قول کردم. امیدوارم دقیق باشه.
* کل این کامنت برای پرت کردن حواس خواننده هاتون از ماجرای کریسمس و تبریک و ایناست که من آخر سر جورابم رو بدون مدعی ببرم!
پاسخ:
این رو فکر می کنم منم توی تذکره الاولیا خوندم. ینی من از کتابهای صاحبان کرامات دو کتاب خوندم یکی تذکره الاولیا است و دیگری نفحات الانس. ولی تذکره الاولیا را بیشتر خوندم و اینم ب احتمال زیادی اونجاست.
ولی خیل قشنگه. خیلی هم ب جا بود.

جوراب هر کس مال خودشه. هر کسی که مدعی شد که جوراب کس دیگر رو بهش نمی دیم. اگر خودش جورابو نگیره محتویاتشو خودمون بر می داریم.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط رشاد در ساعت 15:02
راستی این وبلاگ آقای قلی که پیام account not found میدهد. شما چطور آن را دیدید؟
پاسخ:
خب آقای قلی همینه دیگه.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط فرناز در ساعت 17:12
در مورد ادیان من با آقای رشاد خیلی موافقم . اصلا صلح دوستی خیلی خوب است . هرکس با من مخالف است من با او سرجنگ دارم !!!

اگر میشود بالا ی شومینه شما جوراب آویزان کرد و خانم دلارام این کار را می کنند من قبل از اینکه از حسودی دق کنم و بمیرم یک جوراب شلواری !!! آنجا آویران می کنم .
پاسخ:
جوراب شلواری؟
بگید می خواهید کاسه کوزه ی ما رو بهم بریزید.
یک لنگه. اونم کوچولو.
سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط فرشته در ساعت 20:41
سلام
فقط ار دید عکس سخن میگم!!
فضای گرم وآرامش بخشی هست
احساس می کنید در اینجا که باشید لحظاتی ارامش دارید
کریسمس مبارک
واین روزهای پایانی به سال جدید مسیحی روزهای خوب وشادی باشه برای شما
پاسخ:
ممنون از شما.
چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط دل آرا در ساعت 00:32
حالا یه کاری کنید که آخرسر اون یه لنگه جوراب رو هم (البته با محتویات) بهمون ندن! یا انقدر کوچولو بشه که یه دونه شکلات هم توش جا نشه.
ای بابا، ما دورخیز کرده بودیم سال دیگه کادوی زیر درخت سفارش بدیم. کاسه کوزه مون رو به هم نزنین فرناز خانم!
پاسخ:
شما اول مشکلتونو با هم حل کنید بعد به ما بگید که تکلیفمون چیه.

در ضمن برای آگاهی شما عرض کنم که اگر قرار باشه به کسی خانم یا آقا بگیم باید قبل از نام کوچک بگیم. ینی فرناز خانم درست نیست. خانم فرناز درسته.
مثل خانم دل آرا . آقای رشاد.
این جوری بگید خانم فرناز دو سه تا کیسه هم بغل اون جوراب شلواری آویزان می کنند و بدبخت می شیم.
چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط پروانه در ساعت 11:35
در ادامه ی گفته ی شما :
"البته می دونید که روایات زادروز مسیح با میترا یکیه. و مسیحیت ادامه ی میتراییسمه"
و جوراب انداختن های خانم دل آرا و فرناز:


در النگه ی سر زیارت از کارهای بچه ها و جوانان ده این است که وقت غروب شب چله دور هم جمع می شوند و هر نفر یک جوراب – که در لهجه ی محلی جورب « Jurob » می گویند- بر می دارد و خانه به خانه می روند و می گویند: «قروتک Qorutak ما را بدهید.»
صاحب خانه هم به وسع خود چیزهایی از قبیل گردو، توت خشکه، سنجد و کشمش در جوراب های بچه ها می ریزد و آنان پس از آنکه تمام خانه ها را گشتند، با خوشحالی به خانه هایشان می روند و باز پاسی از شب که گذشت، هر نفر یک کیسه بر می دارد و نخی را به سر کیسه گره می زند و می رود پشت بام خانه های ده و از روزنه ی سقف اتاق بی اینکه حرفی بزند، آن کیسه را به درون اتاق می اندازد، صاحب خانه هم هر چه داشته باشد داخل کیسه می ریزد، بعد بچه ها با آن نخی که به کیسه بسته اند، کیسه را بالا می کشند. آنگاه در یک جا جمع می شوند و چیزهایی را که گرفته اند بین خود قسمت می کنند و هر کس سهم خود را می خورد و به این ترتیب شب چله را می گذرانند.
رگرفته از: جشنها و آداب و رسوم زمستان- انجوی شیرازی
پاسخ:
این که نوشتید، مهر تایید دیگری است بر این که ریشه همه ی این آداب و رسوم یکی است. بعدها به دلیل ازدیاد جمعیت و کوچ آن ها به سایر نقاط و پاشیدگی جمع و نیز به وجود آمدن شیوه های تفکر جدید در جوامع مختلف، شکل اجرای آن هم عوض شد.
یکی جوراب به در خانه ها می برد -قاشق زنی چهارشنبه سوری هم به این شکل است ولی جوراب ندارد و ظرف دارد- و دیگری آن را بر درخت کاج آویزان می کند. اولی ینی شکل ایرانی آن شاید درست تر باشد از این که از کسی چیزی می گیرید. ولی جوراب روی درخت توسط افراد خانواده برای یکدیگر پر می شوند و از بیرون خانه چیزی به درون آن ها ریخته نمی شود.
چیز قشنگی گفتید. نشنیده بودم.
ممنون.
چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390
|+| نوشته شده توسط پروانه در ساعت 11:41
جناب آقای رشاد گرامی
هر چیزی که بندی بیندازد و یک سری فرمول برای زندگی آدمها درست کند کارش به خشونت هم خواهد کشید. این که نوشتیند ادیان بودایی ، خوب همه می دانیم بودا از دین های نوری نیست و جنگ و خون ریختن در آیین آنها نیست در فیلمی ماهواره نشوان داد که ارتش سرخ به تبتی ها حمله می کرد آنها هیچ مقاومتی نمی کردند چون در آیین شان نبود .از نظر آماری بله شما درست می فرمایید ولی همین اخیرا میان کامبوج و تایلند بر سر یک معبد بین بودایی ها درگیری بود.

چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391
|+| نوشته شده توسط سونیا در ساعت 15:57
من از طریق وب «پشت درهای بسته »با اینجا آشنا شدم.
خیلی قشنگ بود. واقعا خوب بود.
(من خیلی انسان شوخی هستم و چون اینجا فضا، فضای
دکتر و مهندسی بود جدی نظر دادم ها! )
پاسخ:
نمی دانم شما چه طور این جا را فضای دکتر مهندسی دیدید. به هرحال ممنون.
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد